آئين زرتشت
پيامبري بر مي خيزد تا انديشه هاي تازه اي را در تاروپود باستاني سرزمين اسطوره اي بيافريند و خود كم كم در گذرزمان تبديل به اسطوره تازه اي از نماد مهرباني و نيك انديشي مي شود.نگاهي به تاريخ زرتشت گرچه مجالي فزون مي طلبد
اما اين جستار در نوع خود ارزنده خواهد بود.
گروهي ائين مزدا پرستي را متداول به ساسانيان مي دانند اما غافل از اينكه اين دين در سايه سلاطين ساسا ني زاده نشده بلكه دراين دوران حيات تازه پيدا كرده است.بسياري از كتيبه هاي شاهان هخامنشي نشان مي دهد كه اين فرمانروايان باستاني به اهورا مزدا زرتشتي باور داشته اند.نيم نگاهي به تاريخ ,زمان اين پيامبر را300سال پيش از اسكندر مي داند.اما تاريخ ديگري
كه از اجماع بيشتري برخودار است زرتشت را به 1000تا 1200سال قبل از ميلاد مسيح مي داند.
در باره خاستگاه و زادگاه زرتشت هم ترديدهاي وجود دارد.در اوستا به سرزميني به نام" ايرانويچ" اشاره شده است .اما پرسش اينجاست كه اين سرزمين شرق ايران و خوارزم است يا ري باستان و يا آذربايجان كه از اجماع بيشتري برخوردار است.
زرتشت سال ها در جستجوي حقيقت بود چنان در اين جستجو راسخ بودكه در جواني و در سن 30 سالگي موفق به دريافت وحي الهي شد.ظاهرا زرتشت پيش از دريافت وحي خود روحاني نيك انديشي بوده است كه به خود لقب "زئوثره"يعني روحاني كاملا واجد شرايط مي دهد و اين نشان مي دهد كه او تا چه حد به الهيات و انگارهاي ديني عصر خود اشراف داشته است.
از سوي ديگر لقب "منثرن"منسوب به زرتشت معناي كسي كه مي تواند منثره يا كلام الهام آميز بسرايد نشان ميدهد كه زرتشت نگارنده واقعي اين كتاب خود اوست.
زرتشت پسر پورشاسب پس از پذيرفته شدن در درگاه شاه باستاني"گشتاسب"و حمايت او براي بسط اين آئين كوشيد و برايمقبوليت و محبوبيت بيشتر و ژرف تر از آئين دين كهن خود الهام گرفته و با چنين تاثير و تاثري به تدوين منظومه فكري و ديني خود مبادرت ورزيد.
اما تحول شگرفي كه با ظهور زرتشت به اوج خود رسيد تلاشي معنوي براي نزديك شدن به نوعي وحدت وجود و يكتا پرستي در دل جامعه مذهبي بو.د.
شالوده آئين زرتشت برپندار نيك,كردار نيك وگفتار نيك استوار بود.چنين ساختاري به تفكر يكتا پرستي مجال پرواز مي دهد.
با چنين باوري كه در مي يابيم نگره هاي دواليستي نهفته در اين ائين هرگز به معني دو گانه پرستي نيست بلكه ميان بدي و قايل به تمايزي قاطع است. معيار اين تمايز خرد مردمي و حمايت از حيات و زندگاني نيك است.تمايز ميان نيكي و بدي هيچ گونه اختلاطي رابر نمي تابد و بدي هائي چون خشم وغرور را بي ترديد بد و ناستوده مي شمارد.(خوب بودن خوب و بد بودن بد است).نيكان صرف نظر از خاندان و نژاد و گروه و طبقه خويش بنا بر كردار نيك و بدشان باز شناخته مي شوند و افريدگار جهان در ارزيابي ميان خوب و بد داور نهائي است.
از ميان عناصري كه در ائين تقدس اميز ستودني اند مي توان به اتش اشاره كرد.تقدسي كه باعث شد به پيروان ان لقب اتش پرست بدهند.ريشه اين احترام و تقدس براي اتش به روزگار آشفتگي اقوام هند و ايراني باز مي گردد يعني هنگامي كه اين اقوام به شدت به طبيعت و عناصر نهفته در ان وابسته و پيوسته بودند.در اين آشفتگي اتش به عنوان نيرويي گرما بخش در واقع ضامن حيات انسان بود و ارزش فزون داشت.در ميان مناسك عبادي زرتشتيان تقديم قرباني به اتش از اهميت فراواني برخوردار است.سمبل اين احترام و اهميت در روشن و افروخته نگه داشتن اجاق خانه نهفته است وبعدها در افروختگي 3 اتشمقدس بزرگ يعني "آذرفرنبغ","آذر گشنسب"و"آذربرزين مهر"كه هر كدام سمبلي از يك طبقه اجتماعي بودند.در كنار اين عنصر تقديس شده پديده ارزشمند ديگري به نام آب قرار دارد.ريشه اين تقدس به انديشه هاي پيش از زرتشت گري باز ميگردد
يعني روزگاري كه هندو ايرانيان در اختلاط با هم سر مي بردند."هرودت"به اين احترام و تقدس اشاره مي كند و مي گويد(( كه ايرانيان در پاكيزه نگه داشتن آب فراوان مي كوشند در ان دست نمي شويند آب دهان نمي اندازند و نمي گذارند كه ديگران چنين كنند)).سادگي و پرهيز از هر گونه تجمل در مراسم ائيني عبادي اين مذهب از ويژگي هاي ديگري است كه بايد بدان اشاره كرد."مري بوس"در كتاب زرتشتيان باورها و اداب ديني مي نويسد((محراب كه در ان اداب ديني مهم انجام مي شودبه طور بسيار ساده اي ساخته مي شد براي مردمي كه جهت تامين معيشت خود كوچ مي كردند نمي توانستند پرستشگاه هاي ثابتي بنا كننداين سادگي در پرستشگاه ها ضروري بود.اين مكان صرفا تكه زميني بود كه ايرانيان ان را به صورت چهار گوش مي ساختند و براي جلوگيري از هر گونه تاثيرات شر,طي عملي ائيني همراه با خواندن ذكرهائي محدوده ان را با كشيدن شيار مشخص مي كردند.اين محدوده را سپس با آب پاك,آب پاشي مي كردند تا پاكيزه شود و ان را با ذكرهاي ديگر تقديس مي كردند)).اهميت اين مكان عبادي و پاكيزگي ان تا حدي بود كه روحانيون زرتشتي دهان خود را با چيزي به نام"پي تي دان"مي پوشانيدند.
از ديگر مشخصات ائيني زرتشتي گري مي توان به ارزش و اعتبار روح پس از مرگ اشاره كرد كه در اين ائين به فروهر معروف است و همچون نگهبان حيات شناخته مي شود.نيكي و بدي در دوران زندگي انسان در هنگام مرگ به ياري اش مي شتافت و او را در گذر از پل موسوم به"چينود"مدد مي رساندند."چينود" ظاهرا به معناي((گذر گاه جدا كننده روان پرهيز گاران از گنهكاران))است.ضيافت اخرين شب سال كه به زمان اوستائي"همسپثمئديد"ناميده مي شود,گوشه اي از بزرگداشت روح در گذشته مذهبي زرتشت را نشاتن مي دهد.زرتشتيان بر اين باورند كه روان مردگان در اين شب به اغوش خانواده باز مي گردندو با طلوع خورشيد خانواده خود را ترك مي كنند و به منزلگاه خود مي روند.درباره ائين تدفين مردگان بايد گفت اساسا مردگان را به خواب نمي سپارند كه مبادا خاك را الوده سازد بلكه در مكاني به نام "دخمه"مي نهند تا از سوي پرندگان و حيوانات دريده شود.چرا كه زرتشتيان بر اين باورند كه اهريمن در بدن مرده رخنه كرده است و بايد حيات را از اين الودگي دور داشت.ايندخمه كه بعدها برج خاموش لقب گرفت بر فراز تپه اي قرار داشت و معمولا در دامنه تپه و براي اقامت زائران مكاني به نام "خيله"بنا مي نهادند.
اما انچه در ائين زرتشت اميد به اينده را مي كارد و عشق به بقا را تداعي مي كند,اعتقاد به 3 منجي رهاننده است.معتقدان به ان در هنگام رنج ها ونوميدي ها با تمسك به اين انديشه بقا يافتند.اين در واقع يكي از رموز ماندگاري زرتشت گري است گوئي در اين آئين نوعي بيزاري و دوري و بيگانگي آميخته از خوب و بد ميل به سفر ابدي به انجا كه تنها جايگاه نيكي هاست موج مي زند زرتشت با اعتقاد به 3منجي چنين كاستي را جبران كرد."سئو شيانت"لقبي كه در اوستا به ان رهاننده نهائي داده مي شود به معناي" انكه سود خواهد رساند"است.بر اساس داستان هاي زرتشتي نطفه زرتشت پس از مرگش در دل دريا چه اي مقدس به نام "كانسئويد"(هامون)نگهداري مي شود ودر اين زمان مناسب دوشيزه اي در پهنه اين آب شنا مي كند و از اين نطفه فرزندي اسماني زاده خواهد شد كه ادميان را نجات ابدي خاواهد داد."سئوشيانت"با فره الهي خود به ياري مردمان مي ايد و حيات زرتشتي را حيات و روح تازه مي دهد.
امروزه زرتشتيان در مراكز حيات خود به ويژه در هند با مركزيت "گجرات"و در ايران با مركزيت يزد و كرمان به حيات خود ادامه مي دهند گرچه در گذر زمان ناچار شدند بر خي از سنت هاي كهن خود را به كناري نهند از جمله رسم نهادن جنازه در فضاي باز.
طهران قديم:
تهران چهل ، پنجاه سال پيش شهري بود، به وسعت تقريبي بيست و يك كيلو متر مربع كه تعداد جمعيتش را بين دويست و پنجاه تا سيصد هزار نفر تخمين مي زدند . تعداد دقيق جمعيت شهر از آن جهت معلوم نبود كه هنوز آمار و احصاييه معمول نشده ، داشتن شناسنامه هم باب نشده بود . تهران صورت هشت ضلعي نا قص الضلاعي داشت كه با خندقي كه به دورش حفر كرده بودند از اراضي اطرافش جدا مي شد و ارتباط آن با خارج شهر تنها به وسيله سيزده دروازه اي بود كه اطرافش ساخته شده بود.
مكتبخانه : بعد از زور خانه، مكتب خانه بود كه جزء اماكن مقدسه و محل رواي حاجات بشمار مي آمد و پس از آن مدارس طلاب دين كه در آن دروس مذهبي مي خواندند .
محل مكتبخانه دكان يا اتاق بزرگي در كوچه يا خانه اي بود كه مكتب دارهاي مرد يا ملا باجي هاي زن آن را اداره مي كردند و به تعليم و تربيت كودكان مي پرداختند و صورت ظاهر آن عبارت بود از فرش حصير يا نمد يا گليمي مندرس و ميز كوتاه و تشكچه ي مكتب دار و چند تركه آلبالوياعناب روي زمين كنار ميز و چوب فلكي كنار اتاق .
چوب و فلك وكتك و تنبيه از لوازم اوليه و حتمي هر مكتب داري بود كه تشخيص داده بود طبع آدمي آسايش طلب و تن پرور آفريده شده كه به اراده طبيعي اقدام به كارهاي تكليفي نمي كند و معلم هم هر آينه ملايم و بي آزار باشد به مصداق اين بيت (استاد و معلم چو بود بي آزار ، خرسك با زند كودكان در بازار ) و به نظر لقمان كه ترس براي تنبل به منزله آب براي درخت است كه هيچ شاگردي بدون آن به منزلت شايسته نمي رسد .
اينها نيز اشعاري درباره كتكها بود كه هر شاگرد مدرسه اي سينه به سينه ازبر مي نمود :
كار ملا كف دستي ،كف پايي و فلك مال بچه تو سري ،چوب انار ، فحش وكتك
اينها هم ابيات و اشعاري براي تعطيلي ها بود كه بچه ها به ذوق آن ، حرارت شكنجه هاي روزهاي مدرسه را از ياد برده خود را بدان دلخوش مي كردند :
عدسي ،فردا مرخصي لوبيا ، پس فردا نيا
امروز كه روز شنبه س فرداي اون يك شنبه س
پس فرداش كه دوشنبه س پشت سرش سه شنبه س
وقتي سه شنبه اومد دنبال او چهار شنبه س
پنج شنبه روز ذوقه چون فرداش روز جمعه س
اولين اتومبيل ها:
پس از كالسكه هاي ابتدايي اولين اتومبيل وارد به ايران سواري هاي فورد كروكي كلاچي لاستيك توپر بود كه سرعتشان ساعتي چهل كيلومتر بود و چون گيربكس وجعبه دنده اي براي كم و زياد كردن زور موتور نداشتند در سربالايي ها وا مانده كه بايد با هل دادن جلووشان ببرند .
قرب و منزلت شوفر :
ونيز اين چنين بود احوال رانندگان اين مركبها كه مردم آنها را ساحر و جادوسازان و معجزه گراني مي دانستند كه بالاتر از جادوگران تا آن روزگار كار مي كنند كه مي توانند با يك اشاره هيولايي را به سرعت باد به حركت درآورند و با چندين آدم و خروارها بار از كوه و كمر و پستي و بلندي گذرانده از ته دره به كوه و از سر كوه به ته دره بياورند !
اولين تا پنجمين سينما :
اولين آنها خورشيد بود ( اول لاله زار نرسيده به مغازه پيدايش ) و پس از آن ايران و بعد از آن سينما ماياك كه يك مرتبه دچار آتش سوزي شده و بيش از دويست نفر به هلاكت رسيدند و چهارمين آنها سينما داريوش واقع در ميدان شاهپور و پنجم سينما سپه واقع در خيابان سپه بود .
قصه هاي حمام :
از مطالب راجع به حمام يكي هم قصه هاي جن و پري و امثال آن بود كه بزرگتر ها براي كوچكترها نقل مي كردند .
قصه قوز بالا قوز :
يكي ديگر از قصه هاي حمام قصه قوز بالا قوز بود : قوزي اي سحري به حمام مي رود و چون داخل مي شود مشتريان را مي نگرد كه در شور و نشاط و رقص و پايكوبي مي باشند كه او نيز به گمان اينكه دامادي را حمام آورده اند تاسي كرده به شادي و دست افشاني مي پردازد و وقتي بيرون مي آيد مشتمالچي به او مي گويد : من هم عرض زحمتي كه كشيده اي و يك ساعت خوابت را براي ما گذاشتي مشتماليت مي كنم كه خستگي از تنت بيرون برود و به مشتمال كردن او مي پردازد . چون به خانه برمي گردد و خود را در آينه مي نگرد مي بيند قوزش رفته است و زنش ذوق كنان كه معجزه شده و قوز شوهرش رفع شده است همسايه ها را به اتاق مي كشاند و چون كاشف به عمل مي آيد مي گويند اين نبوده مگر آنكه به حمام جنيان رفته چون آنها عروسي داشته اند و او نيز مشاركت كرده ، مثل آنها رقصيده است ، قوزش را برداشته اكرامش كرده اند و داستان دهان به دهان مي شود و همه اهل محل مطلع مي شوند در ميان شنوندگان قوزي ديگري هم بوده كه وقتي مي شنود مي گويد چه بهتر كه من هم بي موقع كه وقت حمام جنيان باشد به حمام بروم وچنين مي كند ونيمه شبي به حمام مي رود اما آن شب از قضا يك نفرشان مرده بود عزا داشتند هريك به گوشه اي زانوي غم به بغل گرفته گريه مي كرند كه قوزي لگني به دست مي گرفته به زدن ورقصيدن مي پردازد وجنيان به سرش ريخته كتك مفصلي به او مي زنند تا ادب بشود وديگر چنان جسارتي نكند قوز ديگري روي قوزش گذاشته بيرونش مي كنند.
پريسا صفايي
گزارشي از ديدار خاتمي از يونسكو
مديركل يونسكو: ما به سيدمحمد خاتمى به عنوان كسى كه مبتكر جنبش سياسى و فكرى است كه واژه «گفت وگو» را به عنوان يك واژه محورى تعريف كرده مديون هستيم
«بوتفليقه»، رئيس جمهورى الجزاير و «كوشيرو ماتسورا» مديركل يونسكو از نقش خاتمى در طرح نظريه گفت وگوى تمدن ها تمجيد كردندخاتمى در جمع شخصيت هاى سياسى - فرهنگى جهان: تصميم دارم پس از پايان دوران رياست جمهورى ام وقت و توان خود را صرف موضوع مهم گفت وگوى ميان تمدن ها كنم از هم اكنون طرح تأسيس يك سازمان غيردولتى كه گستره آن شخصيت ها، متفكران، مصلحان و نهادهاى ذيربط بين المللى را به همكارى دعوت كند در ذهن دارم چون جنگ ها در انديشه آغاز مى شوند، سنگرهاى دفاع از صلح را در انديشه بايد ساخت جهل ما به شيوه هاى زندگى يكديگر علت مشترك ظن و بى اعتمادى ميان مردم بوده است صلحى كه صرفاً به ترتيبات سياسى و اقتصادى ميان دولت ها نباشد، باشد، حمايت يكپارچه مردم جهان را با خود نخواهد داشت زندگى بدون لبخند بودايى و محبت عيسوى و مظلوم دوستى موسوى، بى آب و آتش زرتشتى و در غياب زيبايى لفظ و معانى قرآنى چه زندگى اى است؟ به نام يك مسلمان معتقدم كه زيبايى دين از زيبايى عدالت مايهمى گيرد و نه بالعكس هر فهمى از دين كه به بى عدالتى بينجامد ضد دين استسياست اگر رنگ اخلاق نداشته باشد و بويى از فرهنگ نبرده باشد و تنها به رنگ و بوى نفت راه بپويد، از حقوق بشر دفاع نمى كند رابطه ما با آمريكا در دوران كلينتون روند مثبتى پيدا كرده بود كه اگر ادامه مى يافت دو طرف اكنون وضعيت بهترى داشتند
گروه سياسى: «كوشيرو ماتسورا» مديركل يونسكو طى سخنانى در اين همايش گفت: امروز بيش از گذشته به گفت وگو بين فرهنگها و تمدنها نياز احساس مى شود.مديركل يونسكو گفت: پنج سال پيش در كنار «كوفى عنان» دبيركل سازمان ملل، «سيد محمد خاتمى» رئيس جمهورى ايران و «عبدالعزيز بوتفليقه» رئيس جمهورى الجزاير در نيويورك، شاهد اعلام سال ۲۰۰۰ ميلادى به عنوان سال «گفت و گوى بين فرهنگها و تمدنها» بوديم. وى افزود:امروز حضور سيد محمد خاتمى و عبدالعزيز بوتفليقه، رئيسان جمهورى ايران و الجزاير، در جمع ما اين فرصت را به ما مى دهدكه دست آوردهاى اين طرح را مورد بررسى قرار دهيم. «كوشيرو ماتسورا» افزود:ما به سيد محمد خاتمى به عنوان كسى كه مبتكر جنبش سياسى و فكرى كه واژه «گفت وگو» را به عنوان يك واژه محورى تعريف كرد، مديون هستيم. وى گفت: با پافشارى رئيس جمهورى ايران بود كه «گفت وگو بين فرهنگها و تمدنها» در تقويم سازمان ملل قرار گرفت. به همين دليل است كه اين پيشنهاد سيد محمد خاتمى در جامعه بين المللى ميراثى به جاگذاشته كه با نام وى پيوند خورده است. رئيس جمهورى روز سه شنبه در جمع صدها نفراز شخصيت هاى سياسى و فرهنگى جهان در مقر يونسكو در پاريس گفت: خشونت طلب مى كوشد تا هر مخالفى را با زور از صحنه خارج كند و حاصل كار چيزى جز بروز پديده نفرت انگيز و هراس آور ترور از يكسو و جنگ و ويرانى و اشغال و تحميل از سوى ديگر نخواهد بود. وى گفت: بايد مسائل مبتلا به انسان از جمله، فقر وحشتناك حاكم بر جهان و تلفات تكان دهنده كودكان و بزرگسالان براثر گرسنگى وبيمارى، تخريب گسترده محيط زيست، بى بند و بارى هاى اخلاقى، عدم امكانات آموزشى براى كودكان و نوجوانان مناطق محروم در اولويت قرار گيرد.رئيس جمهورى به ايده گفت وگوى ميان فرهنگ ها و تمدنها كه خود منادى آن بوده است، اشاره كرد و گفت: «تصميم دارم،پس ازپايان دوران رياست جمهورى ام، وقت و توان خود را صرف موضوع مهم گفت وگوى ميان تمدنها كنم.» خاتمى خاطر نشان كرد: با تكيه بر اهداف قانون اساسى يونسكو، از هم اكنون طرح تأسيس يك سازمان غيردولتى كه گستره آن شخصيت ها، متفكران، مصلحان و نهادهاى ذيربط بين المللى را به همكارى دعوت كند، در ذهن دارم. رئيس جمهورى همچنين از اينكه آخرين سفر خارجى اش در كسوت رياست جمهورى اسلامى ايران را ميهمان خانه آموزش، علوم و فرهنگ ملل متحد است، ابراز خرسندى كرد.متن كامل سخنان خاتمى دراجلاس يونسكو كه علاوه بر رؤساى جمهورى ايران و الجزاير، بيش از ۳۰۰ تن از شخصيت هاى سياسى و فرهنگى جهان در آن شركت دارند، به شرح ذيل است: بسيار خوشحالم كه در آخرين سفرم در دوران ۸ ساله رياست جمهورى اسلامى ايران ميهمان خانه آموزش،علوم و فرهنگ و برج مراقبت فكرى و نظرى ملل متحد هستم. خانه كه قانون اساسى آن اين طور آغاز مى شود:چون جنگ ها در انديشه آغاز مى شوند، سنگرهاى دفاع از صلح را در انديشه ها بايد ساخت... در طول تاريخ، جهل ما به شيوه هاى زندگى يكديگر علت مشترك ظن و بى اعتمادى ميان مردمانى بوده است كه تفاوت هاى آنان اغلب به جنگ انجاميده است... صلحى كه صرفاً بر ترتيبات سياسى و اقتصادى ميان دولت ها بنا شده باشد، صلحى نخواهد بود كه حمايت يكپارچه مردم جهان را با خودداشته باشد و بنابراين، بناى صلح، اگر نخواهد فرو بريزد، مى بايد بر همبستگى اخلاقى و فكرى بشر استوار باشد. هدف پيشنهاد من به جامعه بين المللى براى پيشبرد و ارتقاى گفت و گوى ميان تمدنها نيز چيزى جز همين اهداف نيست، و فلسفه انتخاب اين سازمان براى آخرين حضور خارجى ام نيز از همين تجانس در هدف مايه مى گيرد. پيش از ورود به بحث مى خواهم، از آقاى مديركل يونسكو كه اين فرصت را براى من فراهم آورده اند، تشكر كنم.يونسكو كه در مجموعه خانواده ملل متحد نهاد پيشتاز براى پيشبرد گفت و گوى تمدنها است، در چند سال اخير كنفرانس هاى مهم و متعددى را با حمايت كشورهاى عضو خود در نقاط مختلف جهان برگزار يا حمايت كرده است. دو موضوع مهم ديگر كه در دستور كار سالهاى اخير يونسكو قرار داشته است نيز ارتباط مفهومى عميقى با گفت و گوى تمدنها دارد. يكى تدوين و تصويب كنوانسيون ميراث معنوى در سال ۲۰۰۳ و ديگر تصويب بيانيه جهانى تنوع فرهنگى در سال ۲۰۰۱ و خوشحالم كه هم اكنون تدوين پيش نويس كنوانسيونى براساس آن بيانيه مراحل آخر خود را در يونسكو مى گذراند.توجه خاص كشورهاى زيادى از اعضاى يونسكو و رهبران آنها، بخصوص شخص رئيس جمهور شيراك به اين موضوع بسيار دلگرم كننده است. نطق عميق ايشان در روز افتتاح سى و يكمين كنفرانس عمومى يونسكو در اكتبر ۲۰۰۱ از اسناد فراموش نشدنى در اين سازمان است. الجزاير تحت رهبرى رئيس جمهور بوتفليقه اولين امضا كننده كنوانسيون ميراث معنوى است. اين دومين حضور ايشان به همراه من در اجلاسى است كه يونسكو در باب گفت و گوى تمدنها برگزار مى كند كه اولين آن در سپتامبر ۲۰۰۰ با حضور ۱۱ رئيس كشور ديگر در مقر سازمان ملل در نيويورك ترتيب يافت. همچنين توجه جدى تر به موضوع اخلاق در علوم و اخلاق زيستى در يونسكو، نشاندهنده اين است كه جامعه جهانى در آغاز قرن بيست و يكم خلأ اهتمام به موضوعات مهمى را كه سالها به اندازه كافى مورد توجه نبوده دريافته است.آقاى مديركلاقدام شما به شمول گفت وگوى تمدنها در همه شاخه هاى يونسكو و برنامه ريزيهاى استراتژيك اين سازمان نشان دهنده توجه به اين واقعيت است كه گفت و گوى تمدنها از ملزومات همه اين موضوعات مهم مطرح در سازمان شماست.خانم ها و آقايانتقارن زمانى سال ،۲۰۰۱ سال جهانى گفت و گوى تمدنها، با فاجعه يازدهم سپتامبر و پيامدهاى سياسى و ديگر تبعات ناشى از آن در جهان ما از يك طرف و توجه مراكز مهم تحقيقاتى و دانشگاهى و همچنين مراكز متعدد بين المللى و سياسى به مسأله گفت و گوى تمدنها از طرف ديگر به ما هشدار مى دهد كه مسأله گفت و گوى تمدنها علاوه بر جنبه هاى نظرى و علمى و فلسفى به مثابه يكى از مسائل مبتلا به در سياست و اقتصاد نيز مى بايد مورد توجه قرار گيرد.بگذاريد همين جا و با تكيه به اهداف قانون اساسى يونسكو اعلام كنم كه تصميم دارم وقت و توان خود را پس از پايان دوره رياست جمهورى ام به اين موضوع مهم مصروف دارم. از هم اكنون طرح تاسيس يك سازمان غيردولتى كه گستره آن شخصيت ها، متفكران، مصلحان و نهادهاى ذيربط بين المللى را به همكارى دعوت كند در ذهن دارم. براى اين منظور نيازمند آنم كه از نظريات و پيشنهادات شما حاضران در اين جلسه مهم و جلسات ديگرى كه تا آنجا كه وقت اجازه دهد در اين سفر خواهم داشت، استفاده كنم. در اين ميان توجه به آسيب شناسى «فرهنگ گفت وگو » يكى از اولين ضرورت هاست.وقتى ما پيشنهاد مى كنيم، تمدنها و فرهنگها با يكديگر گفت وگو كنند، دقيقاً چه مى خواهيم بگوييم؟ مگر تاكنون تمدنها و فرهنگ ها بايكديگر «گفت وگو » نمى كرده اند، چه چيز تازه اى در اين پيشنهاد وجود دارد؟ احتمالاً بيشتر حضار اين سخن توين بى را خوانده اند كه گفته است: «تمدن ها مثل بيماريهاى مسرى هستند، سرايت تمدن ازيك منطقه جغرافيايى به منطقه ديگر چنان بديهى است كه نيازى به استدلال ندارد، اين سرايت قديمى است و قدمت آن به اندازه عمر همه صورت هاى گوناگون تمدن بشرى است، طبعاً نمى توان در آغاز هزاره سوم و سده بيست و يكم چيزى را پيشنهاد كرد كه عمرش هزاران سال بيشتر از مبدأ تاريخ ماست، پس گفت وگوى تمدنها كه ما مطرح مى كنيم، «سرايت» و «تأثير» و «تأثر» تمدنها نيست. تأثير و تأثر امرى است كه انحصاراً در حوزه آگاهى و خودآگاهى انسانى، تحقق پيدا نمى كند، البته مى توان آگاهانه مؤثر بود ويا با اختيار متأثر شد اما الزاماً عنصر آگاهى و خودآگاهى براى پيدايش تأثير و تأثر ضرورى نيست، درحالى كه «ديالوگ» بدون آگاهى و بدون خودآگاهى، قابل تصورنيست.اگر يكى از وجوه بارز وجود انسان را «اراده» او بدانيم، از آنجا كه اراده مسبوق به آگاهى است پس يكى از بحثهاى سرنوشت ساز درباره وجود انسان به بحث درباره معرفت اوبه خود و جهان اختصاص خواهد يافت، همان بحثى كه در ضمن يكى از سه سؤال اساسى كانت مطرح شده است. معرفت انسان وقتى نسبت به چيزى حاصل شد از طريق زبان بيان مى شود و زبان كه فراهم آمده از كلمات است با لذات امرى اجتماعى است، زبان فردى، زبان نيست.كلمات با خود تاريخى را حمل مى كنند كه در آن رشد كرده، متطور شده و نهايتاً به معناى امروزى خود نائل آمده اند،اين است كه هر سخنى اگر به عينه تكرار تمام و كمال سخن هاى قبل از خود نباشد و به نحوى با آن ها مغايرت داشته باشد، در عين تغاير از دامن آنها بر مى آيدوآنها را مورد خطاب قرار مى دهد. هر سخن جديدى به سخن آوردن سخن هاى قديمى به طرزى جديد است و اين سخن جديد به زودى خود به سرچشمه قديم ملحق مى شود،سرچشمه اى كه درآينده باز خواهد جوشيد.
و چون زبان امرى اجتماعى است، هر سخن تنها با پيوستن به مجموعه اى از سخن هاست كه «معنى» پيدا مى كند و قابل شنيدن مى شود، گرچه از نظر تشريح فيزيولوژيك، تفاوتى ميان شنيدن صداى سخن انسان با شنيدن صداى باد و باران و قطار و كبوتر نيست، اما به لحاظ علوم انسانى اين مقايسه مع الفارق است. صداى قطرات باران گرچه باهم جمع شده و با هم به گوش مى رسد، اما آن صداها، «هم آواز » نيستند، زيرا منبعث از اراده آگاهانه اجتماعى نيستندو لذا آن صداها زبان نيستند، در زبان است كه مبحث وجودشناسى (آنتولوژى) و معرفت شناسى (اپيستمولوژى) و تاريخ با يكديگر كل واحدى را تشكيل مى دهد، وجود انسان و معرفت او به خود و ديگرى و به امروز وديروز در زبان، بيان مى شود، ذات زبان در «هم زبانى» است، يعنى درگفت وگو و با گفت وگو است كه معرفت خود به ديگرى و تاريخ وجهان ممكن مى شود.علاوه براين، گفت وگو عملى است اخلاقى، من با تأكيد بر اخلاق، مخصوصاً مى خواهم بر وجه غير منفعت طلبانه عمل اخلاق تأكيد كنم زيرا اگر براين وجه تأكيد نكنيم، به سهولت مى توان هر فعل منفعت طلبى را ضمناً اخلاقى نيز تلقى كرد.ورود به ساحت اخلاق درحقيقت ورود به ساحت انسانيت است، منفعت تا جايى «خوب» است كه با زيبايى و حقيقت و اخلاق تعارض نداشته باشد، مى بينيد كه يكى از زيباترين صداها و همچنان صداى افلاطون است، او بود كه در صدر تاريخ فلسفه وحدت ميان زيبايى و حقيقت و اخلاق را با فيلسوفانه ترين زبان و همزمان با شاعرانه ترين كلمات بيان كرد، گفت وگو همزمان زيبا و اخلاقى و متضمن حقيقت است.«گفت وگوى فرهنگها وتمدنها» همچنين مستلزم توجه به وضع سيرنزولى و تقليلى آشنايى نسل هاى جديد با سرچشمه هاى فكر و فرهنگ و شعر و زيبايى درجهان است، راستى زندگى بدون لبخند بودايى و محبت عيسوى و مظلوم دوستى موسوى، بى آب و آتش زرتشتى ودرغياب زيبايى لفظ و معناى قرآنى چه زندگى اى است؟ زندگى بى موسيقى آسمانى و كيهانى فيثاغورت و بدون مثال خير اعلاء افلاطون و بدون منطق وسياست و علم و متافيزيك ارسطو و بى نگاه وحدت بخش فلوطين و حكمت الهى فارابى و ابن سينا و ابن رشد و بى اشراق نورانيت سهروردى و بى جنون مقدس يونانيان و بى عقل نكته سنج ايشان و بى درياى طوفانى شعرعارفانه فارسى و بى لطافت شاداب شعر عاشقانه عربى و بى سپيدى شكوفه گيلاس و هايكو ژاپنى و بى چشم و دل زيبا و زيبانگر ابن عربى و مايستر اكهارت و بى شب پردلهره رمانتيك ها و بى عصر روشنگرى قرن هجدهم و زندگى بدون دكارت و اسپينوزا و كانت و هگل و شوپنهاور و پاسكال و كى يركگارد و برگسون و بى موسيقى جاودانه باخ و بتهون و موتزارت و خلاصه زندگى بدون نقاشى و مجسمه سازى و تئاتر و شعرو بدون آنچه كه در طى قرن ها بشر از زيبايى و حس وفرهنگ و فكر بر جاى نهاده است، چگونه زندگى اى است ؟به نام يك مسلمان معتقدم كه زيبايى دين از زيبايى عدالت مايه مى گيرد و نه بالعكس،عدالت جوهر همه اديان آسمانى است و هر فهمى از دين كه به بى عدالتى بينجامد ضد دين است، رسيدن به عدالت معيار فهم درست دينى است و نه بالعكس.خانم ها و آقاياندشمن واقعى همه ما كه تا چند قدمى ما پيش آمده است، جهالت و كم دانشى نسبت به تاريخ و فرهنگ و تمدنهاى گوناگون است. گفت وگوى تمدنها همچنين مستلزم كوشش براى ازدياد ميزان حضور و تأثير مسائل فرهنگى و اخلاقى در سياست است. به ياد بياوريم سخن كسانى كه گفته اند از قرن هجدهم به اين سو، روز به روز سياست، بى روح تر وخشك تر شده است. سياستى كه تنها تابع اقتصاد باشد، به هيچ فضيلت اخلاقى و كرامت انسانى وفادار نخواهد بود و نگران ميراث فرهنگى و هنرى نيست. سياست بدون اخلاق (اتيك) و زيبايى شناسى (استتيك)، حتى اگر ظاهراً سنگ حقوق بشر را به سينه بزند كارى براى حقوق بشر نمى كند، زيبايى و اخلاق و حقيقت از ميان حقوق بشر است با زشتى و دروغ و تكبر و استبداد از كدام حقوق بشر مى شود دفاع كرد. بگذاريم شاعران و هنرمندان و متفكران درنخستين قدم از حقوق بشر سخن بگويند و سپس سياستمداران از ايشان متابعت كنند.وجه سياسى گفت وگوى تمدنها به معنى تقدم فرهنگ واخلاق و هنر برسياست است، به عبارتى ديگر فهم و تفسير و اجراى سياست بايد در ذيل فرهنگ و اخلاق و هنر صورت بگيرد، سياست اگر رنگ اخلاق نداشته باشد و بويى از فرهنگ نبرده باشد و تنها به رنگ و بوى نفت راه بپويد،از حقوق بشر دفاع نمى كند و بهتر است بگوييم از حقوق بشر دفاع مى كند كه گرگ بشر است.گفت وگوى تمدنهاو فرهنگها درعرصه سياست مستلزم طرح بحث هاى اساسى در حوزه مفاهيم بنيادين سياست نظير دموكراسى، عدالت و صلح است. درضمن اين بحث ها بايد بتوانيم به تعاريف مشتركى در باب اين مفاهيم دست يابيم و از تفاسير خودخواهانه اين مفاهيم كه بر محور زور و استيلا به وجود آمده است پرهيز كنيم.
بگذاريد همين جا بگويم كه نگاه گادامر فيلسوف معاصر آلمانى را درست مى دانم كه هم در روش شناسى و هم شناخت شناسى ميان گفت وگو و مذاكره تفاوت ماهوى وجود دارد، در گفت وگو سؤال بر جواب اولويت دارد، احتجاج واسكات خصم از راه بزرگ كردن نقطه ضعف هاى او و گرفتن امتياز درميان نيست، درحالى كه در مذاكره معمولاً چنين است، در گفت وگو روند ما را هدايت مى كند و در مذاكره ما روند را. در گفت وگو آمادگى براى تحول پذيرى اصل است و در مذاكره عطش براى امتيازگيرى.حضار محترمقطعنامه سى و يكمين كنفرانس عمومى يونسكو در باب تروريزم سند مهمى است كه درعين تأكيدبراصل توجيه ناپذيرى اين پديده شوم، مطالعه درعوامل زمينه ساز رشد آن را توصيه كرده است.پذيرفتن صورت گفت وگو فى نفسه به معنى اعراض از خشونت است و خشونت چون گنگ است، منطقى جز زور نمى شناسد و جايى براى تفاهم باقى نمى گذارد، خشونت طلب تنها تسليم ديگرى را در برابر سليقه يا منافع خود كه در تضاد با منافع ديگران تعريف مى شود، طلب مى كند و مى كوشد تا هر مخالفى را با زور از صحنه خارج كند و حاصل كار چيزى جز بروز پديده نفرت انگيز و هراس آور ترور از يكسو و جنگ و ويرانى وتحميل و اشغال از سوى ديگر نخواهدبود و محتواى گفت وگوى تمدنها و فرهنگها نفى و طرد خشونت طلبى و تروريسم و جنگ است. اين محتوا طبعاً متضمن فهرستى طولانى از مسائل مبتلا به انسان است، فقر وحشتناك حاكم بر جهان و تلفات تكان دهنده كودكان و بزرگسالان بر اثر گرسنگى وبيمارى، تخريب گسترده محيط زيست، تهديد شديد مناسبات خانوادگى، بى بندوبارى هاى اخلاقى،عدم امكانات آموزشى براى كودكان و نوجوانان مناطق محروم، از جمله مسائلى است كه بايد در اولويت قرار گيرد. بسيارى از اين مسائل از جمله دغدغه هاى فكرى سياست مداران صلحدوستى است كه پايه گذار سازمان يونسكو بوده اند.به عنوان مثال در ديدارى كه اخيراً از آفريقاداشتم به ضرورت و فوريت آنچه دراين سازمان «اولويت آفريقا» ناميده شده است بيشتر پى بردم. به خصوص كه تحولات بسيار مثبت درجوامع مدنى اين قاره مظلوم به سوى رشد و دموكراسى و دورى از خشونت براى اصلاح بسيار دلگرم كننده است. اين تحولات در فاصله ۱۵ سال ديدار قبلى من ازاين قاره كاملاً محسوس است و نشانه هاى همين روند و عطش و خواست اجتماعى دربسيارى ديگر از كشورهاى عضو اين سازمان نيز نمايان است.دوستان عزيزبگذاريد در پايان سخنم ضمن قدردانى از همه مسؤولان يونسكو، آرزو كنم كه مابه عنوان دولت هاى عضو نهايت كوشش هاى خود را به كار بنديم تا آرمانهايى كه فلسفه وجودى اين سازمان است، تحقق يابد.متشكرم
يونان كهن
نخستين مردم متمدن يونان "اخائي ها"در2500قبل از ميلاد بودند."اخائي ها" به زبان هندو اروپا ئي سخن مي گفتند و ابزارها و اسلحه هاي مفرغي بكار مي بردند.سفال سازي ميكردند و بازرگانان و جنگاوران با مهارتي بودند.دژ هاي غول پيكر و مستحكم نظامي در"ميسينا"داشتند.در حدود 1200ق-م به رهبري شاه بزرگ "آگاممنون"به جنگ مردم "تروا"رفتند و ان راتصرف كردند.داستان جنگ هاي "تروا"به زبان شعر حماسي در اثر ادبي هومر منظومه ايلياد امده است.شاهان مرده اخائي كه با گنج هايشان در گور هاي انها پنهان شده بودند در"ميسينا"يافت گرديده است.
بسياري از اخائي ها به سوي كرانه هاي اسياي صغير درياي"ايوني"شتافتند.فرهنگ و تمدن بجاي مانده از "ايوني"وشهر ها و معبد ها ي كه نقشه و طرح جالب با سر ستون هاي دل فريب بنا كرده بودند گوياي پيشرفت هاي فرهنگي و فني انان است."ميله توس"مركز تجارت كوزه گري و سفال سازي و وطن نخستين دانشمندان است."تالس"و "اناكسيماندرس"در حدود 600ق-م در اين بخش يونان درخشيدند و از اينجا تمدن و فرهنگ,استعمال پول وتوسعه الفبا در سرزمين اصلي يونان راه و گسترش يافت.
با اسكان "دوري ها"و"اخائي ها"در"ايوني"شهرها رو به رشد و توسعه نهاد.شهر"اسپارت"قدرتمند ترين نيروي جنگي و نظامي را فراهم كرد زيرا در اين بخش از يونان همه نظامي بودند و همه پسران را از هفت سالگي در موسساتي براي واداشتن به كارهاي سخت و فراگرفتن فنون نظامي و بكار بردن اسلحه,از مادران جدا مي ساختند به اين ترتيب انان رابه تحمل سختي و تمرين ها و اعمال دشوارو بدون تفريح عادت مي دادند.در بيست سالگي به يك گروه دسته جمعي ارتش"اسپارت"كه هر گروه در حدود پانزده نفر بود مي پيوست كه با هم مي زيستند و ميخفتند و مي جنگيدند و بازي مي كردند و همدم و هم صحبت بودند.تا 30سالگي حق ازدواج نداشتند.هر جنگجو مزرعه اي داشت كه بوسيله بردگان اداره مي شد.
اتن شهر كشور كشاورزان و بازرگانان بزرگ بود.كه رفته رفته داراي يك حكومت دموكراسي گشت.در حدود قرن پنجم ق-م هر اتني مي توانست در مجلس سخن بگويد يا انتخاب شود و يا هر شهر نشين متوسط و ميانه حالي شانس بسيار داشت كه در مدت عمر خود يكبار عضو شورا شود.اگر به عضويت شورا در مي امد فرصت بزرگي در پيش داشت كه يك روز در همه عمر به سمت رئيس جمهور برسد.رئيس دولت اتن رئيس يكي از شورا هاي ده گانه كه هر شورا 50 نفر عضو داشت بود كه 10 روز بكار مشغول بودند و اين سمت روزانه دست به دست مي گذشت و هيچ كس حق نداشت 2بار به اين سمت انتخاب شود.
در490ق-م يونان باستان با بحراني رو برو شد و"ايوني" بوسيله ايرانيان مهاجم فتح شد.آتني ها دربرابر هجوم ايراني ها در"ماراتن" قرار گرفتند و ايرانيان را شكست دادند 480ق-م "تميستوكلس"اتن واسپارت وساير شهر كشورها را متحد و در برابر ايرانيان صف ارايي ومقاومت كرد.شهر اتن محاصره وجزيره"سالاميس"به تصرف ايرانيان درامد.ناوگان يوناني سر انجام نيروي دريايي ايران را درهم شكست.سپاه "خشا يار"در "پلاته آ"شكست خورد.اين يكي از موارد نادري بود كه يونانيان با هم متحد و براي در هم شكستن مهاجمان يكپارچه شدند."اسپارت"تجديد قوا كردوآتن,"ايوني"را از چنگ ايرانيان آزاد كرد تنها بخشي از ان جزو ايران باقي ماند.
بسياري از رهبران اتن كساني بودند كه از ميان سخنرانان بر جسته انتخاب شده بودند كه از كشور داري چندان اگاهي نداشتند.اين رهبران امدند و رفتند هيات هاي منصفه در امر قضاوت اسيب مي رساندند.سقراط فيلسوف رابه واسطه اينكه افكار انان را نمي پسنديد محكوم به مرگ كردند.افلاطون,سقراط وساير فيلسوفان كه از پيروان سقراط بودند و همه افكار دموكراسي مورد تحديد قرار گرفت.پس از يك جنگ بزرگ اتن امپراطوري خود را از دست داد و دوره شكوه وعظمتش در حدود 400ق-م بود.برتري اتن به وسيله اسپارت از ميان رفت و يونانيان هرگز رضايت به اتحاد هم ندادند و به رقابت با يكديگر ادامه دادند.از اين رو سپاه بزرگ "فيليپ" و "اسكندر مقدوني" به يونان تاختند و ان را به اسا ني تصرف كردند.
بازيهاي المپيك ميراث يونان كهن
بازي هاي المپيك سابقه اي بسيار طولاني دارد.اين بازي ها به دنبال بر گزاري جشنواره هاي مذهبي در يونان قديم پديد امد.يكي از اين جشنواره ها در "المپيا"به افتخار"زئوس"برگزار مي شد و از مهمترين جشنواره هاي يونان قديم به شمار مي امد.اولين رقابت هاي ورزشي در المپيا كه سوابق ان به دست امده, به سال 776ق-م باز مي گردد.
محل برگزاري رقابت ها دره مقدسي بود در "اليز".اين محل كه در يكي از ايالات قديم يونان قرار داشت به صورت استا ديومي با طول وعرض حدودا 200متر در 30 متر شكل گرفته بود.حدود 4000تما شاگر بر روي شيب چمن اطراف زمين مي نشستند و رقابت ها را تما شا مي كردند.13دوره نخست بازي ها فقط شامل يك مسابقه "دو"بود كه در طول ورزشگاه انجام مي گرفت.طول تقريبي اين مسابقات حدود 180 متر بود.با گذشت زمان رقابت هاي ديگري به اين مسابقات افزوده شد,مانند كشتي,مشت زني,ارابه راني... .
بازي هاي المپيك در سال 400ق-م به اوج خود رسيد.سپس رفته رفته افول كرد و از اهميت افتاد.برندگان اين بازي ها جوايز خود را به صورت تاج هائي از برگ درخت زيتون وحشي دريافت مي كردند.مجسمه ها يشان بر پا مي شد و شاعران در وصف انان شعر مي سرودند.با تصرف يونان به دست رومي ها در سال 393م امپراطور"تئودوسيوس اول"كه يك فرد مسيحي بود اين مسابقات را به عنوان نماد بت پرستي و عقاد شيطاني ممنوع اعلام كردواين ممنوعيت تقريبا 1200سال به طول انجاميد.
در اواخر قرن نوزدهم يك فرانسوي به نام "پير دوكوبرتين"با پيگيري و تعصب شديد به احياي مسابقات المپيك همت گماشت و در سال 1896 به هدف خود رسيد و سبب گرديد كه اولين دوره مسابقات نوين المپيك در آتن برگزار شود.
اسكندر مقدوني
"فيليپ دوم"بر سرزمين اصلي يونان ميان سال هاي 357و358ق-م دست يافت.از ارسطو فيلسوف بزرگ يونان دعوت كرد تا معلم سر خانه پسرش اسكندر شود.336ق-م فيليپ بقتل رسيد واسكندر در 20 سالگي بر تخت سلطنت جلوس كرد.طغيان اصلي" يئنان" را فرو خوابانيد. اسكندر از سر روشنفكري راه پيشرفت جهان را اتحاد جهاني مي پنداشت.در سال 334 سال قبل از ميلاد از"هلسپونت"براي فتح ايران رفت.اين اقدام به منزله انتقام حمله داريوش و خشايار به يونان بود.فتوحات اسكندر با يك سري جنگ ها صورت گرفت.جنگ"گرانيكوس"كه منجر به در هم شكسته شدن ايران در اسياي صغيروجنگ"اسيوس"در سال 333ق-م كه منتهي به فتح سوريه گرديد.فتح مصر در سال 331-332ق-م رخ داد.وي شاهي و ادعاي خدايي خود را اعلام كردوشهر اسكندريه را بنا نهاد. درسال 331ق-م از رودخانه فرات گذشت ودر جنگ"گايوگاملا"يكبارديگر شاه ايران را شكست داد وبابل را محاصره كرد.در330ق-مبر سرزمين ايران مسلط شدوشوش,پرسپوليس,واكباتان را تصرف كرد و داريئش سوم اخرين فرمانروايه هخامنشي كشته شد وتخت جمشيد را به آتش كشيد.اسكندر خود را شاه ايران ناميد و دستور داد ايرانيان با تكيه بر شيوه يوناني عمل كنند.
اسكندر شهر هائي يوناني درهمه قلمرو و امپراطوري خود بر افراشت.336ق-م اسكندر وارد هند شد از دره رود سند "ايندوس" گذشتند "پوراس" را در جنگ "هايداسپس"شكست داد ودر انجا دو شهر يوناني بر افراشت.در323ق-م اسكندر در 33 سالگيدر بابل مرد.
اسكندر قلمروي پهناوري از گيتي را تصرف و متحد كرد كه پيش از وي هيچ انساني بدين كار توفيق نيافته بود.زندگي را به سختي گذرانيد واز جمله چند مرد معدود و انگشت شماري بود كه مورد تحسسن و نفرت فراوان بود.چون اسكندر مرد امپراطوريش نخست به 3و انگاه به 5بخشتقسيم گشت.اما فرهنگ متحدي را بر مناطق پهناوري از جهان پي افكند.زبان يوناني,زبان اروپاي شرقي و آسياي غربي و شمال آفريقا گرديد.
علم در يونان
يوناني ها فرهنگ متحدي از "هلنيزم" (يوناني مابي) را در مناطق پهناوري از امپراطوري خود گستراندند.زبان خود را به زبان بين المللي اروپاي شرق و آسياي غرب و شمال آ فريقا در اوج قدرت خود بر انگيختند. دانش و علوم بابلي در زمان اسكندر با فلسفه و بينش يوناني در اميخته شد.يوناني ها دانش بابلي را گسترش دادند و اعشار را علامتگذاري كردند.اما هرگز علامت صفر را نداشتند(اين علامت از هند امده است).شاهان به تشويق براي تحقيق , زمين داران اصرار برآماده كردن املاك خود و بازرگانان به اماده كردن وسائل ارتباطي كمك مي كردند.شهرهاي يونان در افريقا و اسيا مراكز آموزش و تجارت گشتند.
در شهر اسكندريه در مصر "بطلميوس"موزه اي دانشگاهي بزرگ و موسسه تحقيقاتي ايجاد كرد. در دوره اسكندر و جانشينانش علوم روبه ترقي نهاد و اين پيشرفت ها تا قرن 17م ادامه يافت."اقليدوس"(حدود285-323ق-م)با تلاش هاي علمي خود,در زمينه رياضيات پيشرفت هاي حاصل كرد."ارشميدس"(212-287ق-م)در زمينه مكانيك وجاذبه تحقيقاتي ارزشمند كرد."اراتوس تنس"رئيس موزه وكتاب خانه (220-240ق-م)اسكندريه قطر زمين را تعيين كرد كه تنها4%اختلاف با نتايج به دست امده كنوني دارد.يونان مهد فلاسفه و انديشمندان ايست چون تاليز سقراط,افلاطون و بقراط."هيپارخوس"فاصله زمين تا خورشيد را معين كرد,اما درست نصف فاصله حقيقي بود.در حدود 200سال ق-م "آريستارخوس"و"سليوكوس"اظهار كرد كه خورشيد دور زمين مي چرخد. عرض جغرافيائي را در برابر ارتفاع ستاره قطبي را اندازه گرفت در حدود 330ق-م با استفاده از كسوف,طول جغرافيائي را اندازه گرفته شد.در قرن 2 ميلادي جغرافي دان" بطلميوس"نقشه اي از اسكلت كره زمين با طول و عرض جغرافيائيتهيه كرد."ارشميدس"اختراعات بسيار نمود از جمله منجنيق استفاده از ائينه در انعكاس نور خورشيد براي اتش زدن بادبان كشتي ها,به حركت در اوردن اسياب بوسيله نيروي اب.امپراطوري روم بر پايه فرهنگ و تمدن گذاشته شد اما پيشرفت هاي ناچيزي در پهنه علوم بوسيله روميان حاصل گشت.
يونان امروز
نام رسمي: جمهوري يونان
پايتخت: آتن(3120000 نفر با حومه در سال 2001)
تاريخ استقلال: 3/2/1830,از امپراطوري عثماني
مساحت: 131957 كيلومتر مربع (نود و پنجمين كشور جهان)
جمعيت: 10994000نفر در سال 2002(شصت و نهمين كشور جهان)
نوع حكومت: جمهوري چند حزبي با يك مجلس قانون گذاري
رئيس حكومت: رئيس جمهور: كنستانتينوس استفانو پولوس, از سال 1995
رئيس دولت: نخست وزير: كنستانتينوس سيميتس,از سال 1996
نژاد: يوناني 4/90%, مقدوني8/1%, آلبانيائي5/1%, بقيه3/6% (در سال2000)
دين:مسيحي2/95%, مسلمان3/1%, بقيه5/3% (درسال1995)
زبان: يوناني جديد(زبان رسمي)
واحد پول: يورو=100سنت
شهرهاي مهم: تسالونيكي(383967),پيترايوس(182671),پاتراي(153344), ايراكليون(116178), (درسال1991)
هاشم اميني